عید
درود
بهار در سرزمین مادری فرا می رسد و ما در آستانه پاییز در این سوی کره خاکی هستیم، چهارشنبه سوری داریم، آش و رشته پلو و آجیل و رقص داریم اما از هیجانات تهران خبری نیست.

بوي عيدي
بوي توت
بوي کاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودی وسط سفرهي نو
بوي ياس جا نماز سفرهي مادربزرگ
با اينا زمستون و سر ميکنم
با اينا خستگيمو در ميکنم
شادي شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عيدی از شمردن زياد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اينا زمستون و سر ميکنم
با اينا خستگيمو در ميکنم
فکر قاشقزدن دختر چادر سياه
شوق يک خيز بلند از روي بته هاي نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستون و سر ميکنم
با اينا خستگيمو در ميکنم
عشق يک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جريمه های عيد مدرسه
بوی گل محمدي که خشک شده لای کتاب
با اينا زمستون و سر ميکنم
با اينا خستگيمو در ميکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گمشدن
توی جوی لاجوردی هوس يه آبتنی
با اينا زمستون و سر ميکنم
با اينا خستگيمو در ميکنم
با اينا بهارو باور ميکنم
و گوش می سپارم به نوای سحر انگیز فرهاد مهراد عزیز.
پی نوشت : قدر بدانید جمع خانواده را دور سفره هفت سین.
برای همه آرزوی سالی خوش و سلامت آرزو دارم.
بدرود